تبلیغات
***جدایی را نمی خواستم خدا کرد، نمی دانم کدام ناکس دعا کرد***

به نام حضرت دوست..

 

نویسنده:yashar azary

به نام حضرت دوست

زمزمه می کنیم این سخنان زمینی راو به آسمانها سری می کشیم؛ پری می گشاییم.
ترنم می کنیم این سخنان آسمانی را و نشاط خاطری فراهم میسازیم.
در خلوت تنهایی یا در کنا باران؛ در دشت و جنگل در کوهساران؛در کنار شعله های رقصان؛در معبر نسیم؛همنوا با امواج دریا؛همراه با ماه تابان؛همکلام با ستارگان؛صیقل می زنیم آئینه جان را؛و تسلای خاطری فراهم می کنیم؛به اوج می رویم؛دشت سینه ها را شخم می زنیم و بذر امید می کاریم نا امیدان را؛بذر عشق می پاشیم در مزرعه ی دلها؛ و پاس میداریم خاطرات خوش یاران را.
علفهای هرزه ی کژی و کدورت را وجین می کنیم و تن می سپاریم به باد بهار؛و استقبال می کنیم باد و باران را، دوستی می درویم؛درد را فریاد می کنیم؛ مرهمی و همدردی می جوییم،همدرد می شویم؛ همزبانی را به همدلی پیوند می زنیم. خاطرات را می کاویم و کبو تران امیدمان را مجال پرواز می دهیم. بدین ترتیب که این سخنان آئینه ای فرا رویمان باشد. و خود را،تو را،او را در آن بنگریم
...