تبلیغات
***جدایی را نمی خواستم خدا کرد، نمی دانم کدام ناکس دعا کرد***

هنرمندان ترکیه

 

نویسنده:yashar azary

ASRA

HADISE

ImageShack, share photos, pictures, free image hosting, free video hosting, image hosting, video hosting, photo image hosting site, video hosting site 



عکس های عاشقانه تقدیم به اویی که نمی شناختمش

 

نویسنده:yashar azary

 

http://www.hickerphoto.com/data/media/24/sp_F76T1897.jpg


http://static-p4.fotolia.com/jpg/00/00/65/03/400_F_650359_M2GIRS70sOYZEOO4wxyU9OYDjklmJy.jpg

http://vlovers.com/blog/wp-content/uploads/2009/08/ROMANCE-IDEAS.jpg


http://www.lutsenresort.com/img/photos/romance/romance1.jpg

http://smallbizbee.com/index/wp-content/uploads/2009/03/heart.jpg




http://www.commentsyard.com/wp-content/uploads/2009/10/lover-couple.jpg



تانگو

 

نویسنده:yashar azary

http://www.metropolitan-ballroom.com/gallery/Sergiy__Yuliya_Elle_danc5.jpg

رقص باله

 

نویسنده:yashar azary

http://picturrs.com/files/funzug/imgs/misc/ballet_dance_excel_01.jpghttp://amolife.com/image/images/stories/People/People/ballet_%20(9).jpghttp://darvih.persiangig.com/2.jpg 

قدرت کلمات

 

نویسنده:yashar azary

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند دیگر چاره ای نیست ،شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه دیگر این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند .اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید،چون نمی توانید از گودال خارج شوید،به زودی خواهید مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد ودست از تلاش برداشت و پس از مدتی مرد.

اما قورباغه دیگربا حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد.بقیه قورباغه ها فریاد می زدند دست از تلاش بردار،اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بلاخره از گودال بیرون خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند "مگر تو حرفهای ما را نشنیدی"

معلوم شد که قورباغه ناشنواست.در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

 

*دلم می خواد برداشت شما رو از این متن بدونم و می خوام بدونم شما از این متن چی گیرتون اومد؟

* آیا تونستم دوباره ی متنی رو بنویسم که خوندنش برا مخاطب هام مفید باشه و به ازای وقتی که گذاشتن چیزی گیرشون اموده باشه یا نه؟(اگه ی چی یاد گرفتین منو دعا کنین اگه هم چیزی هم گیرتون نیومد منو ببخشینReza

 




همه چیز در کنار تو دوست داشتنی بود

 

نویسنده:yashar azary

...

تقدیر را  خیلی دوست دارم  چون منو با تو آشنا کرد،تقدیر رو دوست ندارم چون تو رو از من جدا کرد.

 

پارک رو دوست دارم چون لحظه های قشنگی رو اونجا داشتیم،پارک رو دوست ندارم چون دیگه بدون تو اونجا برام مفهومی نداره.

 

محسن یگانه رو دوست دارم چون همیشه می گفتی صداش قشنگه،محسن یگانه رو دوست ندارم چون با صداش به یاد تو می افتم.

 

دستمال جیبی رو دوست دارم چون اولین بار خریدم تا چشمات رو تمییز کنی، دستمال جیبی رو دوست ندارم چون آخرین بار باهاش اشکامو پاک کردم.

 

سفر رو دوست دارم، چون یکی از آرزوهامون سفر بود، سفر رو دوست ندارم چون اون باعث شد تصادف کنی.

 

دکترا رو دوست دارم چون جون مردم رو نجات می دن، دکترا رو دوست ندارم چون نتونستن نجاتت بدن.

 

بارون رو دوست دارم چون اون روز بارونی که با هم بودیم خیلی خوش گذشت، بارون رو دوست ندارم چون روز تدفین تو بارون می زد.

 

مرگ رو دوست دارم جون با اون به تو می رسم، مرگ رو دوست ندارم چون تو رو ازم گرفت.

 

عشق رو دوست دارم چون عاشقت بودم، عشق رو دوست ندارم چون نمی تونم دیگه عاشق بشم.




آیا ما هم می توانیم؟

 

نویسنده:yashar azary

آیا ما هم می توانیم؟! -

یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جدیت وحرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود ، بی اختیار ایستادم . مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و تنظیم آیینه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد . رفتار وی گیجم کرد . به او نزدیک شدم و پرسیدم مگر آن ماشینی را که تمیز کردید متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشین از تولیدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبیلی را که ما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند .


یک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگیزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پیشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : این کار به من این احساس را می دهد که شخص مفیدی هستم ، نه موجودی که جز انجام یک سلسله کارهای عادی روزمره فایده دیگری ندارد.


مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه می کردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه ای بود که کارگر به کارش علاقمند می شد ، به نحوی که اگر یک روز سر کارش نمی آمد دلش برای همکاران ، محل کار وحتی دستگاهی که با آن کار می کرد تنگ می شد . مسئول ، وقتی می خواست کاری را به کسی بسپارد ، نخست ساعتی آن کار را با وی انجام میداد وقتی مطمئن می شد وی آن کار را یاد گرفته است می پرسید: بروم ؟وسپس می رفت .آنها هیچوقت نمی گغتند بیا این کار را انجام بده ، می گفتند ممکن است به ما کمک کنید ؟ یا می گفتند بیایید این کار را با هم انجام دهیم .مدیران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدیر وقتی می دید قسمتی از کارخانه کثیف است یک حوله سفید به پیشانی می بست و آنجا را جارو می کرد . در آنجا حتی اعضای خانواده صاحب کارخانه هم دوشادوش کارکنان کار می کردند . هیچکس از صاحب کارش نمیترسید . همه سعی می کردند کار خوب ارائه دهند و از این می ترسیدند که کارشان خراب شود ودیگران فکر کنند که فلانی کارش بد است .اگر کاری خراب می شد مدیر داد و فریاد راه نمی انداخت و کارگر را جلوی دیگران خوار نمی کرد ، بلکه برای او به آرامی شرح می داد که بهتر نیست کار را به این طریق انجام می دادی ؟ اگر در ماه کسی غیبت نمی کرد وکارش را خوب انجام می داد مبلغ قابل توجهی به او پاداش می دادند . این باعث می شد کارگر تشویق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .


زمانی برای صحبت کردن وارتباط با کارگر در نظر گرفته می شد . سرپرست لحظاتی را در حین کارکردن به بهانه آموزش دادن با کارگر حرف می زد تا روحیاتش را بهتر بشناسد . کارگر وقتی مشکلی داشت با سرپرست خود صحبت می کرد تا مشکلات برای حل به بالاتر انعکاس پیدا کند . وقتی به اضافه کاری نیاز بود مستقیم به کسی نمی گفتند اضافه کار بمانید بلکه صبح در حین صحبت به یک نفر می گفتند امروز کار زیاد است و افراد دیگر به خود اجازه نمی دادند محیط را ترک کنند ، می ماندند تا کار را به اتمام برسانند . صاحب کارخانه هیچوقت لفظ کارگرهایم ، یا کارخانه ام را به کار نمی برد . . آنجا از یک کارگر معمولی تا صاحب کارخانه همه لفظ کارخانه امان را به کار می بردند . وقتی سودی وارد کارخانه می شد این سود نسبت به میزان حقوق بین همه توزیع می شد. در آنجا کارگران معتقدند اگر خوب کار کنند سود کارخانه بیشتر می شود اگر سود بیشتر شود شرکتشان گسترش می یابد شرکت که گسترش یابد اعتبارشان در کشور بالا می رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنیای آنها دنیای همدلی وهمکاری است . آنها تعطیلاتی دارند به اسم گلدن و یک که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند .



با آنکه در شرکت های تولیدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کیفی ) ،که این قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قیلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را تولید می کند به چشم یک خریدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحویل می گیرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ایراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط تولید ، هر بخش نسبت به بخش دیگر مثل مشتری است .



برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند .


در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود .


اگر کارگری در حین کار متوجه شود قطعه ای اندازه یک دهم میکرون ایراد دارد ، سریع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدیر شرکت تامین کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدیر حتی اگر با کارخانه فاصله زیادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند .



ما جهان سومی هستیم؟؟

 

نویسنده:yashar azary

ما جهان سومی هستیم  سومی هستیم؟؟؟ - 

بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی ، اما فردا دردش را حس میکنی ... داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ... از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی ...

شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک ...  شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم ... یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم ... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم ... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود ... اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند ... اینکه نکند "دفاعی مقدس" ،  منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند ...

از دیفتری میترسیدیم ... از وبا ... از جنون گاوی ... مدرسه ، دغدغه ما بود ... خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود ... تکلیفهای حجیم عید ... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد ...

شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما : دوره ای که ذاتاً بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده ... در آین دوره ، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند ... اینکه موقتی عاشق شوی ... دوست داشتن را امتحان کنی ... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی ... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم ... در خیالمان عاشق میشویم ... همخوابه میشویم ... میبوسیم ... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره... این میشد که یاد بگیریم " جهان سومی" شادی کنیم ... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم ، او را انگشت میکنیم ... با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم ... یا اینکه نگوییم " دوستت دارم " و بگوییم "  امروز خانه خالی دارم "

در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند … اینکه از امروز که 15 سال داری ، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی ... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات " چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تغیین کند ... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری ...

شادی ها و دغدغه های جوانی ما : شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم ، شکل دغدغه به خودشان میگیرند ... مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود ... رسیدن به آنها برای تو هدف میشود ... هدفی که حتما باید " جهان سومی " باشی که آنرا داشته باشی ... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند ...

معبارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود ... اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته ... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی ... و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا ، تو را در این دنیا محاکمه کند ...

بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود ... با پول شهوتت را میخری ... با گردی سفید مست میشوی نه با شراب ... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود ....

اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود ... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی ... در روز چند بار گریه میکنی ... راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند ... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست ...

در این دنیای عجیب ، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد ... در این دنیا " سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست ... لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست ...

در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان ، واکسن ، بوسیدن ، خندیدن ، رقصیدن خوب هستند ... اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند .... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست ...

گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی ... اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی ، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند ... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه " تو " جهان سوم را درست میکنی؟  




از پارکور بیشتر بدانید..

 

نویسنده:yashar azary

پارکور چیست؟

فقط کامپیوتر و اینترنت و اینا که نمیشه ، یکم هم به ورزش و لذت های دیگر زندگی بپردازیم خوبه.

از اینکه یک مطلب غیر قابل فهم بنویسم اصلآ خوشم نمی آد و اگر از خواننده های این وبلاگ بوده باشید این رو به خوبی می دونید. استفاده از کلمه های قلنبه سلمبه اصلآ سخت نیست ولی مهم اینه که شما بعد از خواندن این مطلب کاملآ متوجه می شوید پارکور چیست یا خیر؟  پس یکم ساده و روان می نویسم.

پارکور چیست؟Parkour Logo

پارکور یک ورزش و هنر است ، هنر جا به جایی. برای مثال یک فرد عادی وقتی به یک ارتفاع می رسد دنبال پله برای پایین آمدن از آن می گردد اما یک پارکور کار از آن ارتفاع می پرد. یک آدم عادی وقتی به یک مانع می رسد مسیرش را عوض می کند اما یک پارکور کار آن مانع را با یکی از حرکات پارکور پشت سر می گذارد. البته منظورم این نیست که از این به بعد بجای از پله بالا و پایین رفتن از در و دیوار بپرید بالا و پایین و این کار در قالب ورزش انجام می شود نه زندگی روزمره !

اگر بخوام رسمی تر توضیح بدم میشه پارکور یعنی رفتن از نقطه A به B در سریعترین زمان با استفاده از توانایی های بدن انسان.

پارکور در ایران ورزش جا نیفتاده ای هست و خیلی ها تا حالا اسم آن را هم نشنیده اند و بدتر از آن عده ای درک نادرستی از این ورزش دارند مثلآ میگن این ورزش مال دزد هاست که از در و دیوار بری بالا یا عده ای فکر می کنند که پارکور جنگولک بازی ، بدل کاری ، حرکات آکروباتیک ، کلکل و… این چیز هاست که همگی اشتباه و غلط محض است.

پارکور مثل سایر ورزش ها ذهن شما رو از این دنیای کثیف آزاد می کنه و استرس رو به شدت کاهش می ده. به شما یاد میده چطوری با مشکلات زندگی مبارزه کنید. چون کم کم یاد می گیرید که نباید به خاطر وجود یک مانع مسیرتان را عوض کنید. باید مانع را از سر راهتان بردارید.

پارکور در دسته ورزش های بسیار خطرناک (Extreme) قرار نمی گیره ولی خوب ورزش خطرناکی هست و باید در آن سیاست ، صبر ، خود باوری ، شجاعت و… داشته باشید که با تمرین همه اینها را بدست میارید که در زندگی بسیار کمکتون می کنه.

واسه انجام تمرینات مطلوب پارکور باید کمی آمادگی بدنی (انعطاف و وزن مناسب و…) داشته باشید ولی با نداشتن اینها هم میتونید تمرینات پارکور را در حد خودتان انجام دهید.
عده ای فکر می کنند پارکور یعنی کله خر بودن ! میگن وقتی پله هست چرا از دیوار بپریم؟ خوب وقتی می تونید توپ رو با دست ور دارید و بدوید توی دروازه حریف و توپ رو بندازید اونجا چرا انقدر جون می کنید با پا بهم پاس می دید و… ، وقتی می تونید با هلی کوپتر یا تله کابین بروید بالای کوه چرا کوه نوردی می کنید که آخرش هم از اونجا بیفتید پایین؟
پس می بینید که ذات ورزش همین است و ذات پارکور هم مثل سایر ورزش ها گذر از موانع است. ورزشکاران بخاطر علاقه ورزش می کنند لازم نیست حتمآ با دید سود و منفعت جویی به ورزش نگاه کنید.

پارکور مثل همه ورزش های دیگه دنیایی از تکنیک و فلسفه است. یک انسان عادی وقتی از ارتفاع 4 متری بپرد بدون شک آسیب می بیند در حالی که یک پارکور کار به سادگی از آن ارتفاع می پرد بدون اینکه کوچکترین آسیبی ببیند ، او با استفاده از فنون پارکور فشار وارد بر پاها را دفع می کند و صحیح و سالم می رود.

تاریخچه پارکور

پارکور از قدیم و زمانی که انسان نیاز به شکار کردن و شکار نشدن داشت وجود داشته است اما جرقه های پارکور به معنی امروزی توسط یک سرباز فرانسوی جنگ ویتنام به نام ریموند بل (Raymond Belle) زده شد. او در جنگ نیاز به هنری برای تعقیب و فرار ، امداد و نجات داشت. او از جمله آتش نشان های دلیر نیز بود و چندین ماموریت بسیار خطرناک را انجام داده بود. حدودآ 28 سال پیش در یکی از روستاهای اطراف فرانسه پسر ریموند ،  دیوید بل (David Belle) بعضی از این حرکات پدر خود را با بازی های کودکانه با دوستانش آمیخته بود. وقتی بزرگتر شدند روی این هنر کار کردند و آن را به این شکل امروزی تبدیل کردند. در اصل پدران این رشته دیوید بل و سباستین فوکان (Sebastian Foucan) هستند.

بعد از مدتی بین سباستین فوکن و دیوید بل اختلافاتی بر سر عقاید مختلف بوجود آمد که منجر به تقسیم شدن این رشته به دو بخش متفاوت شد. سباستین معتقد بود که در پارکور باید کمی حرکات نمایشی و خلاقانه و زیبا وجود داشته باشد ، اما دیوید می گفت زیبایی حرکات هیچ اهمیتی در پارکور ندارد. پس سباستین رشته جدیدی به نام Free Running را پایه گذاری کرد.

Free Running Logo

تفاوت Free Running با Parkour در طرز تفکر برای گذر از موانع است.Parkour : رسیدن از نقطه A به B در سریعترین زمان ممکن با استفاده از توانایی های بدن انسان.

Free Running : رسیدن از نقطه A به B با زیبا ترین ، خلاقانه ترین ، هارمونیک ترین حرکات در کوتاه ترین زمان ممکن با استفاده از توانایی های بدن انسان.

اگر می خواهید درباره این رشته بیشتر بدانید می توانید به سایت های زیر مراجعه کنید :

Parkour.ir

Parkour.net

http://www.iransrc.com/newsports/parkour.jpghttp://www.eforosh.com/pics/35815_1248652830.jpghttp://collegejolt.com/wp-content/uploads/2009/01/parkour.jpghttp://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/d/da/Parkour_Frankfurt.jpg


به نام حضرت دوست..

 

نویسنده:yashar azary

به نام حضرت دوست

زمزمه می کنیم این سخنان زمینی راو به آسمانها سری می کشیم؛ پری می گشاییم.
ترنم می کنیم این سخنان آسمانی را و نشاط خاطری فراهم میسازیم.
در خلوت تنهایی یا در کنا باران؛ در دشت و جنگل در کوهساران؛در کنار شعله های رقصان؛در معبر نسیم؛همنوا با امواج دریا؛همراه با ماه تابان؛همکلام با ستارگان؛صیقل می زنیم آئینه جان را؛و تسلای خاطری فراهم می کنیم؛به اوج می رویم؛دشت سینه ها را شخم می زنیم و بذر امید می کاریم نا امیدان را؛بذر عشق می پاشیم در مزرعه ی دلها؛ و پاس میداریم خاطرات خوش یاران را.
علفهای هرزه ی کژی و کدورت را وجین می کنیم و تن می سپاریم به باد بهار؛و استقبال می کنیم باد و باران را، دوستی می درویم؛درد را فریاد می کنیم؛ مرهمی و همدردی می جوییم،همدرد می شویم؛ همزبانی را به همدلی پیوند می زنیم. خاطرات را می کاویم و کبو تران امیدمان را مجال پرواز می دهیم. بدین ترتیب که این سخنان آئینه ای فرا رویمان باشد. و خود را،تو را،او را در آن بنگریم
...

خوشامردن...

 

نویسنده:yashar azary

خوشا مردن

چه دریایی میان ماست،خوشا دیدار ما در خواب،چه امیدی به این ساحل،خوشا فریاد زیر آب،خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن،خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن،اگر خوابم اگر بیدار،اگر مستم اگر هشیار،مرا یارای بودن نیست،مرا یاری کن ای یارم،تو ای خاتون خواب من،من تن خسته را در یاب،مرا هم خانه کن تا صبح،نوازش کن مرا تا خواب،همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود،چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود،ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار،خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار،نه از دور و نه از نزدیک،تو از خواب آمدی ای عشق،خوشا خود سوزی عاشق، مرا آتش زدی ای عشق،خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن،خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن....

 

"باور کن ای هم آواز نشکسته بال پرواز"

"با هم بیا بسازیم اون خونه رو از آغاز"



گل نیلوفر...

یه روز از کنار مرداب رد میشدم به گل نیلوفر نگاه کردم.ترس تمام وجودم را گرفت که نکنه منم مثل گل نیلوفر یه روزی تنها بشم؟ سریع از کنار مرداب رد شدم. اما حالا میبینم که خودم مرداب شدم و دنبال یه گل نیلوفر میگردم تا از تنهایی نمیرم. حالا میفهمم که گل نیلوفر مغرور نیست  اون خودشو وقف مرداب کرده بود
 

سرنوشت سادگی...

کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند  ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم تا بگویم که من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم. تا بدانم غم شبهایم را...تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را...قانون دنیا تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق...و عشق ارمغان دلداگیست و...و این سرنوشت سادگیست.

سخنانی از بزرگان

۱-دو راه برای زیستن وجود دارد اول اینکه هیچ معجزه ای را باور نکن دوم اینکه همه چیز را معجزه بدان.

۲-زندگی همچو جدولیست که هر کس آن را پر کند جایزه اش مرگ است.

۳-زندگی مرگ است مرگ است زندگی پس درود بر مرگ مرگ بر زندگی.

۴-زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست                 هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست                                         خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد.

۵-با کسی ازدواج نکن که با او میتوانی زندگی کنی با کسی ازدواج کن که بی او نمیتوانی زندگی کنی.

۶-شانس اگر بیدار باشد پادشاهی کار نیست             شانس اگر خوابیده باشد پس گدایی عار نیست.

۷-آدمها فقط در یک چیز مشترکند: متفاوت بودن.

۸-اندیشه کردن به اینکه چه میگویم بهتر است از پشیمانی از اینکه چرا گفتم.

۹-برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی باید کسی باشی که تا به حال نبودی.


زندگی چیست؟

زندگی دو نیمه دارد:

نیمه ی اول در انتظار نیمه ی دوم   نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول.




شب

 

نویسنده:yashar azary

شب

عجب سکوتی است.چه غوغایی در دل من نعره می زند. صدای سخن عشق هنوز در گوشم طنین می افکند. روز چه بودم و الآن چه هستم. صبح که از خواب بیدار شدم، سر حال و قبراق بودم.

اکنون که شب شده است دلم سراغ یار از من می کند و هر چه زیاد سراغ می گیرد کمتر می یابد.همه اش در این فکر است که خدایا، آیا یار نیز عاشق شده است. چکار کنم؟ چگونه صبر کنم تا لحظه ی وصال. به او گفتم صبر کن، اگر خدا بخواهد لحظه ی وصال فرا خواهد رسید...


طلب تا سرا پرده ی فنا

                                                     مردان پروانه صفت   

خداوندا...

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی، تو میگفتی که نامردان بهشتت را نمیبینند، تو میگفتی که گر اهریمن شهوت بر انسان حکم فرما شد! من او را با صلیب خشم خود مصلوب میسازم...

من اما دیده ام چشمان شهوت بار فرزندی که بر اندام لخت مادرش دزدانه می لغزد...

 

آخرین برگ سفر نامه ی باران این است...

                                                         "که زمین چرکین است".

 

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان                  باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان

روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان                سنگی اندر دلشان بود همان شد دلشان

 

حافظ: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

                                                  به خال هندویش بخشم سمر قند و بخارا را

هاتف: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

                                                فدای مقدمش سازم سر و دست و تن و پا را

        من آنچه را که خود دارم فدای دوست گردانم

                                               نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار خطاب به هاتف:

سر و دست و تن و پا را به خاک و گور می بخشند

                                            نه بر آن ترک شیرازی که دست آرد دل ما را...

 

زندگی را دوست دارم به شرطی که:

ز: آن زندان نباشد.
ن: آن ندامت نباشد.
د: آن درد نباشد.
گ: آن گریه نباشد.
ی: آن یاس نباشد.


یزدان پاک

                                                      به نام یزدان پاک

خداوندا...

نمازهایم پیشکش عظمت توست، روزه هایم هدیه ی نا چیز من به در گاه توست،و نگاه پاکم به آسمان، خود گویای همه چیز است... خداوندا... پرنده ها را قربانی سازم، گلها را ضامن کنم و یا به زمین و آسمان قسم دهم که من یک احساس تازه هدیه آورده ام...

 

زندگی خوردن و خوابیدن نیست                                  انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست

زندگی چون گل سرخیست                                        پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف

یادمان باشد اگر گل چیدیم                                         عطر و برگ و گل و خار

                                همه همسایه ی دیوار به دیوار هستند

 

معذرت میخوام از اینکه نمی تونم بیشتر از این بنویسم چون حسش نیست.

 

هر کجا هستین خوش باشین...


بیابان عدم

خدایا

به من بینشی را عطا فرما تا به شایستگی تو را بشناسم تا در تاریکی های جهل راه از چاه باز شناسم. دوستی و محبت خودت را به من ارزانی دار که من بی نظر تو هیچ نیستم.

        از بیابان عدم تا سر بازار وجود                      به هوای کفنی آمده عریانی چند

 

از جمادی مردم و نامی شدم                                                 وز نما مــردم به حیــــوان ســــر زدم

مردم از حیوانی و آدم   شدم                                                 پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

گاو وخر از آگهی انسان نخواهد گشت لیک

                                                              آدمی گر اندکی غافل شود خر میشود

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست             تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود                

                                                                  توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

                                                                 مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

 

در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند          در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند 

 ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا                   غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است             باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین                       بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

و به یاد تمام آرزوهایی که می میرد، سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد، آری سکوت آخرین فریاد من است...



بریتنی اسپرز.آنجلیا و.....

 

نویسنده:yashar azary


 



کیت ویتسون

angelina jolie

angelina_jolie_h01



عکسی از الناز

 

نویسنده:yashar azary

http://i.imagehost.org/0702/20100206-ELnaz-ShakerDoost22.jpg

باقری آذربایجانن غیرتلی بالاسی

 

نویسنده:yashar azary

یاشاسین تبریز ایگیت اوغلی، غیرتلی بالاسی كریم باقری
منبع: کانون هواداران - ارسال شده توسط delester

در این بیانیه تصریح شده است: كریم در قلب تك تك مردم آذربایجان جای دارد و هواداران تراكتور همیشه او را دوست داشته و به عنوان یك اسطوره باشگاه تراكتورسازی یادكرده‌اند.

این بیانیه ادامه می‌دهد: وی نمونه بارز یك پهلوان است، چرا كه ویژگی‌های اخلاقیش را همگان تحسین كرده و همیشه هم از لحاظ فنی و هم از لحاظ اخلاقی برترین بازیكن فوتبال كشور است.

در این بیانیه تاكید شده است: باقری مرد تمام نشدنی فوتبال آذربایجان است و تا زمانی كه توپ می‌زند یكه‌تاز میدان‌های فوتبال خواهد بود، وی برترین است و برترین خواهد ماند.

هواداران در این بیانیه آورده‌اند: بزرگ‌ترین آرزوی هواداران تراكتور، حضور كریم به عنوان كاپیتان تراكتور در میادین است، چون همیشه به اسطوره خود اطمینان داشته و به او افتخار كرده‌اند.

این بیانیه تصریح كرده است: با افول فوتبال آذربایجان و به طبع آن افول تیم تراكتور، همه دلخوشی ما هواداران به ساق‌های پرتوان مرد دوست داشتنی تبریزی بود، ساق‌هایی كه به مانند خمپاره، توپ را به دروازه حریفان شلیك می‌كرد.

در ادامه بیانیه آمده است: استقبال و خوش آمدگویی كریم در ورزشگاه آزادی، برایمان از به یادماندنی‌ترین روزهای زندگیمان بود و همه به هم نشان دادیم كه ببین او كریم فوتبال آذربایجان است او به واقع یك تراكتوریست و تراكتوری باقی خواهد ماند.

این بیانیه اضافه می‌كند: كریم جان! امروز نوبت ماست كه به تو خوش آمد بگوییم و یكصدا اسطوره خود را فریاد زنیم، پس كریم به شهر خودت خوش آمدی، ما سال‌هاست كه منتظر چنین روزی بودیم تا همگی روزی را رقم بزنیم كه مرد دوست داشتنی ما نیز به ما افتخار كند و هنگامی كه سخن از هواداران تراكتور می‌رود، سر بالا گرفته و با افتخار بگوید این است فوتبال تبریز و آذربایجان، پس آقای فوتبال ایران روز جمعه منتظرت خواهیم بود و تو را یكصدا فریاد خواهیم زد،«یاشاسین تبریز ایگیت اوغلی، غیرتلی بالاسی كریم باقری».

هیئت ویژه گالاتار سارای میهمان ویژه هواداران تراکتور

 

نویسنده:yashar azary

هیئت گالاتاسارای مهمان ویژه روز جمعه
مدیر روابط عمومی باشگاه تراكتورسازی گفت: هیئت سه نفره باشگاه گالاتاسرای برای بازدید از هتل اقامت و همچنین محل بازی تراكتورسازی گالاتاسرای روز جمعه به تبریز سفر می كنند.

مهدی شیرازی افزود: در این سفر مذاركرات نهایی بین مدیر عامل باشگاه تراكتورسازی و هیئت مدیره باشگاه گالاتاسرای انجام خواهد شد و دو طرف برای همكاریهای فی مابین به توافق خواهند رسید.

وی تصریح كرد: برای ما مهم است كه این هیئت درست زمان برگزاری مسابقه بزرگ تراكتور و پیروزی در ورزشگاه حضور یافته و از نزدیك با هوادران پرشور و با فرهنگ تراكتور آشنا شوند.
شیرازی ادامه داد: آمدن گالاتاسرای نه تنها برای باشگاه تراكتور حائز اهمیت است بلكه از نظر فوتبال ملی نیز موفقیتی بزرگ محسوب می شود چرا كه این تیم توانسته است هم جام یوفا را به دست آورد ه و هم با غلبه بر رئال مادرید توانسته است قهرمان جام در جام اروپا گردد.

مدیر روابط عمومی تراكتور از حضور این تیم بعنوان یك فرصت بزرگ برای فوتبال كشور یاد كرد و افزود: این بازی می تواند محك خوبی برای فوتبال كشور باشد بخورد چراكه تیم تراكتورسازی نشان داده است یكی از بهترین تیمهای برتر لیگ نهم است.
وی زمان احتمالی بازی را اوایل اردی بهشت اعلام كرد و افزود: روز نهایی بازی در جلسه روز جمعه مشخص خواهد شد.

شیرازی بازی روز جمعه مقابل پیروزی را یك بازی بزگ خواند و ادامه داد: مطمئنا هواداران تراكتور شاهد یك بازی زیبا خواهند بود و امیدوارم كه تراكتور برنده این بازی بزرگ باشد.

وی تصریح كرد: فراز كمالوند مرد روزهای سخت وبزرگ است و او قطعا نیمی را راهی میدان خواهد كرد كه برنده از بازی خارج شوند.
شیرازی تاكید كرد: بزگترین نقطه قوت تیم هوادرانمان هستند ولی اگر خدای ناكرده حاشیه ای هر چند كوچك پیش آید متاسفانه آبروی هواداران با فرهنگ تراكتور زیر سوال خواهد رفت پس همه باید به نوبه خود هوشیار بوده و اجازه ندهیم كه افراد فرصت طلب برای بی آبرو كردن هوادارنمان دست به دادن شعارهایی كنند كه باشگاه و هواداران از این مسئله لطمه ببینند.


تراکتورسازی   هیئت ویژه   گالاتاسارای   مهمان ویژه   فوتبال ملی   هواداران تراکتور سازی   هواداران پرشور  

piruzi logo

محل برگزاری :

ورزشگاه یادگار امام تبریز



یادم باشد

 

نویسنده:yashar azary

یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بربخورد
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد
خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را
یادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب كین رابا كمتر از مهر و جواب
دورنگی را با كمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم
و برای سیاهی‌ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم
و از آسمان درس پاك زیستن
یادم باشدسنگ خیلی تنهاست
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن بدنیا آمدم... نه برای تكرار
اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی رادوست دارم



عرق

 

نویسنده:yashar azary

دکتر شریعتی

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن.



پیرترین وبلاگ نویس دنیا..

 

نویسنده:yashar azary


خانم آلیو رایلی Olive Riley  یک مادر بزرگ 108 ساله استرالیایی است که در ماه اکتبر سال  1899 در  روستای معدنی در استرالیا بنام  Broken Hill  در  1100 کیلوتری غرب شهر سیدنی،  بدنیا آمده و ماه آینده ۱۰۸ سالش میشه . زمانی بدنیا آمده که هنوز کشوری بنام استرالیا وجود نداشت و همان سالی بود که  مارکونی  Marconi  اولین سیگنال رادیویی بیسیم دنیا را به آنسوی کانال انگلیس فرستاد. . 

شغلهای زیاد و جالبی داشته از جمله جداکردن تخم مرغها در مزرعه ها... سه فرزند داره و تعدادی نوه... داستهای بیشماری برای بازگو کردن در وبلاگش (بنام: همه چیز در باره آلیو) به آدرس  http://www.allaboutolive.com.au/   داره... البته چیزی از کامپیوتر نمیدونه و حرفهاش را دوستانش براش در وبلاگش   تایپ می کنند. خودش فکر نمی کرد که هزاران خواننده داشته باشه ولی اخیرا تلویزیون استرالیا و سایت یوتیوب و سایت تکنوراتی مطالب مهمی در باره اش منتشر کرده اند.  قادر به تلفظ صحیح کلمه بلاگ نیست و به وبلاگ میگه  بلاب (  blob)  و از دوازده سالگی  شیطون و فعال بوده...... منبع: دیلی تلگراف 



دست نوشته های من..

 

نویسنده:yashar azary

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما همون مقدار پول برای لباس کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم دوساعت وراجی میکنیم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و بحث دینی و نیایش طولانی  می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا سه سوت!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که حرفای مسئولین رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان ائمه  رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به خدا اعتقاد داشته باشن و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
خنده داره . اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟
خنده داره؟  نمیدونم شاید تاسف آوره

فرهنگ نامه؟

پنجشنبه 22 آذر 1386

مدرسه:محلی پدر پول پرداخت می کند و پسر بازی می کند .
بیمه ء عمر:یک قراردادی که شما رو در طول زندگی نیازمند می کند ودر موقع مردن ثروتمند.
پرستار:شخصی که از خواب بیدار می شود و به شما قرص خواب آور می دهد.
ازدواج:یک توافقنامه ای که در آن مرد درجه لیسانسش را از دست میدهدو خانم درجهء استادی را کسب می کند.
طلاق:فوت ازدواج
اشک:یک نیروی هیدرولیک که در آن قدرت ارادهء جنس مذکر بوسیلهءقدرت آب جنس مونث شکست می خورد.
سخنرانی:یک هنر انتقال اطلاعات از نتهای سخنران به نتهای دانشجویان بدون اینکه به ذهنهای هر کدام خطور کنه.
کنفرانس :یک اغتشاشی که یک شخص توسط تعدادی حضار ضرب و شتم میشه.
مصالحه:هنر تقسیم یک کیک به روشی که هر کسی فکر کنه بزرگترین تکه رو دریافت کرده است.
دیکشنری:جاییکه نتیجه قبل از کار می آید.
اتاق کنفرانس:جائیکه همه صحبت می کنند و هیچ کسی گوش نمی دهد و بعدا هر شخصی عدم موافقت اعلام می کند.
پدر:یک بانکر که ذاتا تامین شده است .
جنایتکار:شخصی که استراحت  براش مفهومی ندارد مگر اینکه دچار سرفه شود.
رئیس:شخصی که اول است وقتی تو تاخیر داری و تاخیر دارد وقتی که تواول هستی .
سیاستمدار:شخصی که قبل از انتخابات دستش را و بعد از انتخابات صمیمیتش رو تکان می دهد.
دکتر:شخصی که مریضت رو با قرص و خودت رو با صورتحساب می کشد.
خنده:منحنی که بسیاری از مسائل را بی پرده مشخص می کند.
اداره:یه جای برای استراحت بعد از یک کار سخت خانگی.
خمیازه:تنها زمانیکه بعضی آقایون می تونند دهانشون رو باز کنند.
شورا:افرادی که خود قادر به انجام هیچ کاری نیستندو دور هم گرد می آیند و تصمیم می گیرند تا ان هیچ کار را انجام دهند.
تجربه:نامی که مردم بر روی خطا هایشان میگذارند
بمب اتمی:یک اختراعی برای ختم  تمام اختراعات.
فیلسوف: فردی که در طول زندگی خود را عذاب می دهد تا بعد از مرگش بر سر زبانها باشد.



  • تعداد صفحات:5 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5